قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
836
تاريخ الفي ( فارسى )
آهنگ لب آب كرد . شمر ذى الجوشن بانگ بر لشكر زد كه : زينهار زينهار ! مگذاريد كه حسين آب بخورد . اگر يك شربت آب بخورد از ما يكى را زنده نگذارد . پس لشكر غلبه كردند و ميان امام حسين و آب حايل گشتند . امام حسين به ضرب تيغ ذو الفقار سه صف اعدا را به هم دريده مركب در آب راند و كفى آب برداشته خواست كه بياشامد ، يكى آواز داد كه اى حسين تو آب مىخورى و لشكر در خيمهء عورات افتاد . امام حسين از غيرت آب بريخت و به جانب خيمه مركب راند . كسى را نديد . دانست كه آن سخن را به مكر و غدر گفته بودند . القصّه ؛ امام حسين يك بار ديگر روى به ميدان نهاده مبارز طلبيد . عمر سعد گفت : اى قوم بدانيد كه يكيك حريف او نيستيد و او حال تشنه است و به هلاكت نزديك شده . به يك بار حمله كنيد . لشكر از جاى بجنبيدند و امام حسين را در ميان گرفتند . آن سرور شهيدان چون شير غرّان با شمشير برّان در ايشان افتاده اركان زمين را به صداى رعدآساى « انا بن رسول اللّه » در تزلزل انداخت و شعاع تيغ برق نمايش صاعقهوار چشم امل خصم را خيره و رخسار اميدش را تيره مىكرد ، تا آنكه بار ديگر امام حسين خود را بر لب آب رسانيده كفى از آب برداشت كه بنوشد حصين بن نمير تيرى بر دهان مبارك او زد كه آن آب نصيب وى نشد . اما دهان آن جناب زمانزمان پرخون مىشد و بيرون مىافكند و دشمنان حمله آوردند و تن نازنين ايشان را مجروح مىكردند تا از بسيارى زخم امام دست از جنگ بازداشت و مركب نيز از كار بازمانده همانجا كه رسيده بود عنان مركب بازكشيد . عمر سعد چون ضعف حال آن جناب را ديد آهنگ وى كرد . امام حسين فرمود : اى پسر سعد ! تو خود مىآيى كه مرا به قتل رسانى ؟ عمر سعد شرم داشته عنان مركب بازگردانيده برگشت . امّا شمر ذى الجوشن با جمعى ديگر قصد امام حسين ، عليه السّلام ، كرده پيش راندند و بعضى لشكريان خواستند كه به خيمهها درآمده غارت كنند . امام حسين آواز داد كه : اى آل ابو سفيان ! اگر شما را دين نيست از عار نيز نمىانديشيد كه تعرّض حرم من مىكنيد ؟ شمر گفت : اى پسر فاطمه اين التماس تو به اجابت مقرون است . پس آن جماعت را كه قصد حرم كرده بودند بازگردانيد و گفت : از تعرّض اهل خيمه چه حاصل مىشود ؟ مقصود ما قتل حسين است . اگر كارى مىكنيد اينجا سعى نماييد . پس ديگربار آغاز جنگ كردند و امام حسين همچنان ايستاده در ايشان مىنگريست . و در روضة الشهدا آورده كه از چندين سوار و پياده كه بر امام حسين حمله كردند نزديك وى رسيده يكى از ترس قدم پيش نمىتوانست نهاد و از هيبت آن جناب چشم نمىتوانستند گشاد . آخر آن حضرت را تيرباران كردند . امام حسين ، عليه السّلام ، از مركب فرود آمده تا [ 115 ب ] زخمى بدان اسب نرسد ؛ كه يادگار جدّ و پدر بود . لشكريان وى را پياده ديده